اردیبهشت 95
سلام بر کوچولوی ناز و فهمیده مامان
نمی دونم از کجا برات شروع کنم به گفتم
اول از همه می گم عاشقت هستم. خیلی دوست دارم. خیلی زیاد.
دوم اینکه خیلی خانوم شدی. یه دختر ناز ناز. دو هفته پیش رفتیم آتلیه و کلی عکس خوشگل گرفتیم که انشالله تو این ماه آماده میشه و برات عکسها رو می زارم. امروز هم روز عقد فرزاد جونه. انشالله 6 به بعد میریم عروسی و امیدوارم خوشبخت بشن.
سوما اینکه برای اولین بار چند رو زپیش با یکی از دوستای مامان رفتیم سینما. خیلی اذیت نکردی. اینم عکس شما قبل از رفتن به سینما.

یک مورد دیگه برای اولین بار شما رفتی به ارایشگاه مخصوص کودکان و انصافا که شما خیلی خیلی اروم بودید و خیلی هم خوشگل شدی.

هنوز عاشق فیلم شهرزاد هستی و مرتب می گیریم و با هم نگاه می کنیم. بعضی اوقات حرفهایی می زنی که ادم می مونه چی بگه. خیلی شیرین شدی.با هم هفته ای دو بار باشگاه میریم و به شما اونجا هم خیلی خوش می گذره.
حال خودم خیلی خوب نیست. امیدوارم مامان خوبی برات باشم. خیلی می خوامت. سعی می کنم محیط ارومی رو برات درست کنم. نمی دونم چی جوری بگم. چند بار برات نوشتم ولی باز پاکشون کردم. فکر کنم فقط بگم دوست دارم به اندازه کافی باشه.
دوست دارم.
سلام کوچولوی مامان.
شرمنده که اینقدر دیر به دیر برات می نویسم.یک کم سرم تو محیط کار شلوغه وفرصت نمیشه تا برات بنویسم. خیلی شیرین هستی جیگر من. یه عالمه عکس دارم که برات می زارم.البته بعضی عکسها مربوط به فروردین ماه است.
دختر ناز من قبل از رفتن به جشن تولد مهد.

عسل مامان تو جاغرق بعد از خوردن اش داغ

سودا جون قبل از رفتن به عروسی آقا فرزاد.

مهمونی خونه مامان بزرگ جان













اردیبهشت 95 
